شمس الدين حافظ
282
سفينه حافظ ( فارسى )
آن چشم جاودانه عابد فريب بين * كش كاروان سحر ز دنباله مىرود خوى كرده مىخرامد و بر عارض سمن * از شرم روى او ، عرق از ژاله مىرود از ره مرو بعشوهء دنيا كه اين عجوز * مكاره مىنشيند و محتاله « 1 » مىرود چون سامرى مباش كه زر ديد و از خرى * موسى بهشت و از پى گوساله مىرود حافظ ز شوق مجلس سلطان غياث دين * خامش مشو كه كار تو از ناله مىرود [ 1 ] [ عشقت نه سرسريست كه از سر بدر شود ] 167 * شماره مسلسل 309 عشقت نه سرسريست كه از سر بدر شود * مهرت نه عارضيست كه جاى دگر شود عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم * با شير اندرون شد و با جان بدر شود
--> ( 1 ) محتاله يعنى زن حيلهگر [ 1 ] پاورقى غزل 166 - خواجه حافظ اين غزل معروف را از شيراز براى سلطان غياث الدين بن اسكندر سلطان بنگاله كه در سال 768 بتخت سلطنت نشست و با حافظ رابطه داشته فرستاده است و گويا « مصراع اول » مطلع را سلطان براى حافظ فرستاده و ضمن خواستارى اتمام غزل او را دعوت بهند كرده و حافظ در جواب غزل مزبور را سروده و فرستاده است . ضمنا مرحوم دكتر غنى معتقد بوده است كه اين غزل را حافظ در سال 792 يعنى سال فوتش ، زمانى كه شاه منصور قبول مىكند كه چند بلوك شيراز را به سلطان غياث الدين محمد پسر سلطان عماد الدين احمد واگذار نمايد سروده است . اما حافظ شيرين سخن : استنباط آقاى دكتر محمد معين اصح است و ذيلا متذكر مىگردد : خلاصه اينست ، غساله نام مطربهاى در مجلس سلطان غياث الدين ( جلوس 768 فوت 775 ) بوده كه او را سه دختر زيبا بنام سرو ، گل ، لاله بوده است روزى در اثر شوق بزم به زبان سلطان مىرود ساقى حديث سر و گل و لاله مىرود و سپس از درباريان ساختن غزلى را بمطلع آن مىخواهد و هر كسى چيزى مىسازد ولى خوش آيند سلطان واقع نمىشود ، تاجرى در آن مجلس نام حافظ را مىبرد و سلطان خواستار انجام كار مىشود سال بعد تاجر بشيراز نزد حافظ آمده و جريان بارگاه سلطان را شرح مىدهد حافظ غزل فوق را ساخته و توسط تاجر مذكور براى سلطان غياث الدين مىفرستد و بسيار مورد پسند سلطان واقع و هداياى زيادى براى حافظ مىفرستد .